معیارهای بازار سهام


سهم بازار چیست ؟

سهم بازار یکی از بزرگ ترین شاخص های موفقیت در تجارت است که می‌توان از آن برای اندازه گیری اثربخشی تلاش های مختلف درآمدزایی، از کمپین های بازاریابی گرفته تا توسعه محصول، گسترش، نوآوری، ابتکارات تجاری و موارد دیگر استفاده کرد.

سهم بازار درصد فروش شرکت در بازار کل است. به عنوان مثال، اگر فروش یک شرکت در سال ۱ میلیون دلار باشد و کل فروش این صنعت ۲۰۰ میلیون دلار باشد، سهم بازار این شرکت ٪۰.۵ درصد است. داشتن سهم بالایی از بازار به معنای سودآور بودن کسب و کار است. در مطالعه ای که توسط دانشگاه هاروارد تحت عنوان پروژه تاثیر سود استراتژی های بازار (PIMS) انجام شد، دانشمندان کسب و کار، ۳۷ عامل اصلی تاثیرگذار بر سود را شناسایی کردند که یکی از مهم ترین آنها سهم بازار است.

سهم بازار می تواند مطمئن ترین روش برای قضاوت در مورد اثربخشی برنامه های کسب درآمد شما باشد و می تواند نشان دهد که آیا کمپین های بازاریابی، ابتکارات تجاری یا نرم افزار CRM طبق برنامه ریزی در حال پیشرفت هستند یا نیاز به تغییر و تعدیل دارند.

سهم بازار همچنین یک روش عالی برای سنجش موفقیت شرکت شما در مقایسه با رقبا است. بر اساس سهم خود از بازار نسبت به کل مشاغل موجود در یک مکان خاص، می توانید تأثیر استراتژی ها و اجرای مناسب آن ها را بسنجید.

با این وجود، علیرغم اهمیت سهم بازار، گاهی اوقات به این فاکتور اهمیت کافی داده نمی شود و اکثر شرکت ها تمرکز خود را روی عواملی مانند آگاهی و وفاداری به برند، رضایت مشتری ، سرنخ و سایر معیارهای داخلی نگه می دارند. این یک روش قابل اعتماد برای قضاوت در مورد عملکرد کسب و کار شما نیست، به خصوص اگر در یک زمینه کاملاً رقابتی فعالیت می کنید.

معیارهای متمرکز داخلی اغلب می توانند فریبنده باشند زیرا یافته ها ممکن است خیال شما را از نظر عملکرد داخلی شرکتتان راحت کنند. اما وقتی مقایسه را شامل عملکرد رقبا کنید، همین یافته ها ممکن است نشان دهنده وضعیت عملکردی پایین تری باشند.

داشتن سهم بالای بازار به یک شرکت مزیت رقابتی می دهد. از آنجا که این شرکت ها قادر به تولید بیشتر و فروش سریع هستند، از هزینه های عملیاتی پایین تر و بازگشت سرمایه سریع بهره مند می شوند.

اهمیت سهم بازار | داناپرداز

اهمیت سهم بازار

در ادامه به اهمیت سهم بازار و تاثیر آن بر سود خالص و ناخالص کسب و کار را بررسی می کنیم.

۱. ایجاد مزیت رقابتی

ا فزایش سهم بازار یک شرکت می تواند به شرکت اجازه دهد در مقیاس بیشتری فعالیت کند و سودآوری را افزایش دهد. همچنین به شرکت کمک می کند تا در مقایسه با رقبای خود مزیت هزینه ای ایجاد کند.

۲. افزایش فروش با افزایش سهم بازار

افزایش سهم بازار به افزایش فروش کل شرکت کمک می‌کند. هنگامی که مصرف کنندگان متوجه وفاداری بالای مشتریان به برند شما می‌شوند، به سمت خرید از شما سوق داده می شوند. افزایش سهم بازار همچنین به شرکت کمک می‌کند تا مشتریان خود معیارهای بازار سهام را گسترش دهد. وقتی اکثریت پایگاه مصرف کننده نسبت به یک برند یا محصول وفادار باشد، بقیه هم به همین رفتار ترغیب می‌شوند.

۳. افزایش اعتبار شرکت

افزایش سهم بازار به افزایش اعتبار یک شرکت کمک می کند. شهرت خوب، به نوبه خود، به افزایش فروش و گسترش مشتری کمک می کند. هرچه شما سهم بیشتری از بازار را در اختیار داشته باشید، شهرت شما در بازار افزایش یافته و مشتریان بیشتری به شما اعتماد خواهند کرد.

۴. تسلط بر صنعت با افزایش سهم شما از بازار

با افزایش سهم بازار، یک شرکت تسلط خود را بر صنعتی که در آن فعالیت می کند افزایش می دهد. وقتی که سهم بزرگی از بازار در دست شما است، تمامی تصمیمات شما در بازار تاثیر گذاشته و در واقع شا هدایت کننده و رهبر صنعت خواهید بود.

۵. افزایش قدرت چانه زنی

با افزایش سهم بازار، یک شرکت شروع به تسلط بر یک صنعت می کند. با افزایش تسلط بر صنعت، یک شرکت می تواند از اختیارات خاصی مانند قدرت چانه زنی بیشتر استفاده کند. به این ترتیب این شرکت می تواند با تامین کنندگان و اعضای کانال توزیع به نفع خود مذاکره کند.

اگر می خواهید مقیاس فعالیت شرکت خود را افزایش داده و روی سودآوری تمرکز کنید، باید واقعاً به افزایش سهم خود در بازار توجه کنید. در ادامه چند نمونه از فعالیت های شرکت های بزرگ در جهت افزایش سهم بازار را بررسی می کنیم.

مقاله نشریه
بررسی و مقایسه امنیت سرمایهگذاری در بازار های سهام، طلا، ارز و مسکن ایران به کمک معیار ارزش در معرض خطر(VaR)

چکیده:
سرمایه گذاری در هر کشور، تابع مجموعه ای از متغیرهاست که امنیت سرمایه گذاری در زمره ی مهم ترین آن ها به شمار می آید. بررسی آمارهای رسمی کشور طی دهه های اخیر نشان می دهد که به طور میانگین تنها حدود 12 درصد از تولید ناخالص داخلی واقعی کشور به سرمایه گذاری در بخش تولید، اعم از تولید کالا و خدمات اختصاص یافته، و بخش قابل توجهی از آن جذب فعالیت های سوداگرانه و غیر مولد گردیده است. بر این اساس مطالعه حاضر با هدف بررسی و مقایسه امنیت سرمایه گذاری در بازارهای مختلف، به بررسی ریسک سرمایه گذاری در چهار بازار سهام، طلا، ارز و مسکن ایران به کمک معیار ارزش در معرض خطر(VaR) پرداخته است. همچنین در مطالعه حاضر جهت ارائه قضاوت دقیق تر از امنیت سرمایه گذاری بر اساس نگرش سرمایه گذاران از روش TOPSIS نیز استفاده شده است. کلیه اطلاعات مورد نیاز جهت انجام مطالعه حاضر به صورت ماهانه برای دوره زمانی 92-1381 جمع آوری شده است. نتایج حاصل از مطالعه حاضر نشان می دهد که بر اساس معیار VaR ، امنیت سرمایه گذاری در بازار سهام نسبت به سایر بازارها بسیار پائین تر بوده و لذا سرمایه گذاران در بازار فوق نسبت به سایر بازارها با ریسک سرمایه گذاری بالاتری مواجه می باشند. همچنین نتایج حاصل از روش TOPSIS (با توجه به دو معیار ریسک و بازده) بیان گر آن است که سرمایه گذاران ریسک گریز و بی تفات نسبت به ریسک دارای رفتار مشابهی بوده، به طوری که دو گروه فوق، ابتدا سرمایه گذاری در بازار مسکن و سپس سرمایه گذاری در بازار طلا را بر سرمایه گذاری در بازارهای موازی چون ارز و سهام ترجیح می دهند. با این وجود و بر خلاف دو گروه فوق سرمایه گذاران ریسک پذیر، سرمایه گذاری در بازار سهام و سپس سرمایه گذاری در بازار مسکن را بر سرمایه گذاری در بازارهایی چون طلا و ارز ترجیح می دهند.

بررسی و مقایسه امنیت سرمایهگذاری در بازار های سهام، طلا، ارز و مسکن ایران به کمک معیار ارزش در معرض خطر(VaR)

شاخص کل معیار خوبی برای سنجش وضعیت بازار سرمایه است؟

این روزها دوباره موضوع سبز بودن شاخص کل و قرمزپوشی سبد سهامداران مطرح شده است. بسیاری از سهامداران خرد معترضند که شاخص کل نمی تواند معیار مناسبی برای رکود و رونق بازار سرمایه باشد. این مسئله را با یازده کارشناس بازار سرمایه بررسی کردیم و این پرسش را مطرح کردیم که سنجه مناسب تر برای وضعیت بازار سرمایه چیست؟

به گزارش نبض بورس، این روزها دوباره موضوع سبز بودن شاخص کل و قرمزپوشی سبد سهامداران مطرح شده است. سهامداران خرد معتقدند که شاخص کل نمی تواند بیانگر وضعیت بازار باشد و این شاخص به هیچ عنوان رکود و رونق بازار سرمایه را به خوبی نشان نمی دهد.

در گفتگو با یازده کارشناس بازار سرمایه این پرسش را مطرح کرده ایم که به نظر شما شاخص کل معیار خوبی برای سنجش رکود یا رونق بازار سرمایه هست؟ اگر پاسخ مثبت یا منفی است، چرا؟ در صورت پاسخ منفی، شاخص جایگزین برای سنجش وضعیت بازار سرمایه چه شاخصی می تواند باشد؟

قبل از آنکه پاسخ کارشناسان را ببینیم بد نیست در ابتدا تعریفی از دو شاخص کل و شاخص کل هموزن داشته باشیم.

شاخص کل بورس که به آن شاخص قیمت و بازده نقدی هم می گویند، بیان کننده سطح عمومی قیمت ها و سود نقدی سهام شرکت های پذیرفته شده در بورس است، در واقع این شاخص بیان کننده میانگین بازدهی سرمایه گذاران در بورس می باشد. در بررسی شاخص کل باید به این نکته توجه داشت که شرکت های بزرگتر (شرکت های با سرمایه بالاتر و ارزش بازار بیشتر) اثر بیشتری بر رشد و یا ریزش شاخص دارند.

در کنار شاخص کل، شاخص کل هموزن وجود دارد که اندازه شرکت ها در محاسبه آن تاثیری ندارند و وزن همه شرکت ها یکسان در نظر گرفته می شود.

مریم محبی:

پاسخ: خیر. شاخص کل با وزن دهی به برخی سهم های کلان در بازار "شاخص مهندسی شده" را توجیه می نماید. همزمانی مثبت بودن شاخص کل و افزایش تعداد نمادهای قفل در صف فروش، گواه این است که شاخص کل، معیار مناسبی برای سنجش روند بازار نیست. وزن دهی در بازارهای عمیق با نقدینگی بالا مانند بورس نیویورک، شانگهای و یا لندن امکان پذیر است ولیکن پیاده کردن همان الگو در بورس ایران تجربه موفقی نبوده و باید اصلاح شود.

شاخص هم وزن معیار مناسبتری برای سنجش روند بازار است ولیکن پبشنهاد من فرمول نویسی مجدد با شرایط فعلی بازار است. زیرا الگوهای قدیمی، کارایی لازم برای سنجش بازار را ندارند.

سیاوش وکیلی:

پاسخ: شاخص های کل و هموزن هر دو نمایه ای از وضعیت کل بازار را به تصویر می کشند و به تنهایی نمی توانند وضعیت بازدهی سرمایه گذاری افراد را نشان دهند ولیکن برای نگاه به کلیت بازار مفید هستند. این در حالی است که تغییرات شاخص، هم از سوی سهامداران و هم از سوی متولیان و سیاسیون، با بیش واکنشی روبرو است .

جایگزین مناسب به نظر اینجانب طراحی ایندکس بازدهی پرتفوی هر شخص در بازه های زمانی از بدو سرمایه گذاری و نیز بازه های دلخواه توسط شرکتهای نرم افزاری ارائه دهنده پلتفورم ها در سامانه های برخط است که سهامداران بتوانند با یک نگاه قضاوتی کلی به عملکرد شان داشته باشند.

علی عصاری:

پاسخ: محاسبه شاخص کل بر مبنای بزرگ یا کوچک بودن سهم است که طبیعتا هر چه سهم بزرگتر باشد وزن بیشتری را به خود اختصاص می دهد و در شاخص کل تاثیر بیشتری می گذارد. بنابراین نمی تواند مبنای درست و قابل اعتمادی برای پرتفوی اشخاص باشد. از سوی دیگر، شاخص کل هموزن تمامی شرکت ها را به یک اندازه در محاسبه در نظر می گیرد. شرکت ها چه دارای سرمایه زیادی باشند، چه دارای سرمایه اندک داخل شاخص هموزن به یک میزان تاثیرگذارند. بنابراین می توان گفت آنچه سرمایه گذاران در روز تجربه کرده اند می تواند به شاخص کل هموزن نزدیکتر باشد. به همین علت است که اگر شاخص کل هموزن مثبت باشد می توان امید بیشتری به بازار داشت.

فردین آقابزرگی:

پاسخ: در خصوص معیار ارزیابی فضای بازار سرمایه و بورس بر اساس حرکت های شاخص به خصوص شاخص کل باید گفت این شاخص نمی تواند نشان دهنده موفقیت یا عدم موفقیت در بازار سرمایه باشد. مگر اینکه در کنار شاخص کل، سایر شاخص ها از جمله شاخص کل هموزن و شاخص صنعت را نیز مورد بررسی قرار دهیم. سنجه دیگر می تواند بررسی حجم معاملات روزانه در مقایسه با حجم اوراق و یا سایر اوراق بهادار به جز سهام باشد. بررسی مجموع این موارد در کنار بررسی شاخص کل می تواند دید بهتری بدهد.

گفتنی است که این شاخص کل ابزاری است که هر از گاهی برای کنترل یا تنظیم شرایط عمومی در بورس مورد استفاده قرار می گیرد بنابراین نمی تواند به تنهایی سنجه خوبی باشد.

یکی از وظایف بورس و فرابورس، تولید انواع شاخص ها و معیارهای ارزیابی وضعیت عملکرد در بورس ها می باشد. به عبارت بهتر، یکی از وظایف بورس این است که باید با استفاده از داده های موجود، انواع معیارها و سنجه ها را استخراج کند.

پیمان حدادی:

پاسخ: برای سنجش رکود یا رونق بازار نمی توان قیمت را ملاک قرار داد چرا که هم اکنون به عنوان مثال قیمت مسکن بالاست اما در رکود به سر می برد. برای سنجش رکود و رونق حجم یا ارزش معاملات مهم است و در نتیجه شاخص کل نمی تواند معیار خوبی برای رکود یا رونق بازار سرمایه باشد. رکود یا رونق یعنی اینکه چقدر ما حجم معاملات را داریم و یا عمق معاملات چقدر است؟ شاخص کل صرفا تغییرات قیمتی را نشان می دهد و نه تغییرات حجمی را.

من فکر می کنم که شاخصی می تواند طراحی شود که حجم معاملات و ارزش معاملات را با یکدیگر نشان دهد. بر اساس فرمول هایی که برای شرکت های مختلفی می شود طراحی کرد، می تواند در این خصوص مفید باشد.

حسین مریدسادات:

پاسخ: شخصا دیگر به شاخص کل اعتقادی ندارم و اصلا ملاک خوبی برای رشد یا اُفول سبد سرمایه گذاری نیست به این دلیل که شرایط هم اکنون ملاحظه می کنید مثلا شاخص کل سی هزار واحد رشد می کند اما خبری از رشد در سبد سرمایه گذاری نیست. ولی شاخص که اصلاح می کند سبد هم به شدت اصلاح می کند. به نظر من زمان آن رسیده است که این اشتباه محاسباتی در سازمان بورس بر طرف شود.

طاهره جهانی:

پاسخ: به قطع یقین شاخص هم وزن معیار مناسبتری به نسبت شاخص کل بازار سهام می تواند باشد؛ چرا که شاخص کل، وزن بیشتری به شرکتهای بزرگ می دهد و اگر مثلا در یک روز معاملاتی صرفا چند نماد بزرگ خوب معامله شوند اوضاع شاخص کل خوب خواهد بود اما در مقابل معیارهای بازار سهام شاخص هم وزن به کلیت بازار سهام به یک دید نگاه می کند و کاری با برزگی و یا کوچکی شرکت ندارد بنابراین اینکه با یک سوء تعبیر حال خوب چند شرکت را به کل بازار تعمیم دهیم کار معقولی نبوده و در ذهنیت معامله گران و تصمیم گیرندگان بازار نوعی کج پنداری ایجاد می نماید.

محمد رضوی:

پاسخ: شاخص کل ملاک خوبی برای سنجش وضعیت بازار نیست. به دلیل آنکه هر چقدر نماد بزرگتر باشد تاثیرش بر شاخص کل بیشتر است، بارها مشاهده شده است که مثلا فارس و شستا را با کد به کد حقوقی ها به منظور سبز نگه داشتن شاخص کل، بالا نگه داشته اند. در صعودهای اخیر شاخص کل ملاحظه گردید که این شاخص سبز بود اما شاخص کل هموزن منفی بود.

شاخص کل هموزن ملاک بهتری است چون به نمادها به یک اندازه وزن می دهد.

مهشید داداش زاده:

پاسخ: خیر، اصلا شاخص کل معیار مناسبی نیست. به نظر من فعلا برای بررسی می توانیم بر روی شاخص هم وزن، حساب باز کنیم.

هلن عصمت پناه:

پاسخ: خیر. شاخص ‌ها عمدتا معیارهای رکود یا رونق اقتصادی در بازار سرمایه هستند، جهت اشراف به کلیت بازار و حتی پیش بینی تغییرات احتمالی قیمت ها در آینده. در بازار بورس شاخص کل نماگر همه شركت‌ های بورسی است و نشان از رفتار عمومی تمام فعالین بازار می باشد اما باید با نگاه محتاطانه به آن نگاه کرد. مثلا اگه شما بخواهید وضعیت تحصیلی یک فرد را به صورت کلی نگاه کنید باید معدل دروس آن را ببینید و در کنار آن به یک یا دو تا از دروس مهمش هم باید نگاه جداگانه معیارهای بازار سهام داشته باشید. پس شاخص در کلیت خودش مهم است ولی نمی تواند به تنهایی بازگو کننده همه اتفاقات باشد، بویژه که بازار ما از عمق کافی برخوردار نیست و به راحتی بازارسازها میتوانند شاخص سازی کنند.

پس می توانیم از کلیت شاخص استفاده کنیم ولی همزمان باید سایر فاکتور ها بازار را هم بشناسیم. نکته دیگر اینکه باید به شاخص کل برای سهام شاخص ساز و به شاخص هم وزن برای سهام کوچکتر، هم زمان، نظر داشته باشیم. نکته سوم اینکه چون بازار ما حجم مبنا و دامنه نوسان دارد لذا واقعیت قیمتها تماما در شاخص تجلی پیدا نمی کند.

پیام الیاس کردی:

پاسخ: خیر. ما از گذشته هم یک سری انتقادات به شاخص کل داشتیم. ما اگر قرار باشد یک نماگر برای بازار داشته باشیم که به ما نشان دهد اوضاع بازار به صورت کلی چگونه است، شاخص کل این را نمی تواند نشان دهد. یکی از انتقادات به شاخص کل، نحوه محاسبه آن بوده است که سود نقدی هم به آن اضافه می شود و این در حالی است که اگر ما انتظار داشته باشیم که بازدهی واقعی شاخص کل مثلا در ده سال گذشته نشان داده شود، این امر محقق نخواهد شد. به عبارت بهتر با این فرمول و روش محاسبه، شاخص کل بیش از آنچه باید رشد می کرده ، رشد کرده است. مثلا در همین چند وقت اخیر حال و روز بازار چندان خوب نبوده است اما هر روز شاخص کل رشد داشته است. پس به نظر می رسد که باید روی شاخص کل تجدیدنظر کنیم. چرا؟ چون شاخص کل در ادبیات سیاسی کشور ما استفاده می شود و برای سیاست گذار محلی از تصمیم گیری شده است. بهتر است از شاخص کل هموزن استفاده شود چون به همه نمادها یک وزن می دهد یا اینکه سود نقدی را از فرمول شاخص کل حداقل خارج کنیم. نمی شود که با مثبت کردن چند سهم بزرگ، در شرایط کلی بازار تغییرات ایجاد کنیم. به عبارت ساده تر، نمی شود چون هوا سرد است برای نشان دادن درجه بالاتر و گرمتر بودن هوا، زیر دماسنج فندک بگیریم.

۱۰ شاخص برتر تحلیل بنیادی (فاندامنتال) برای سرمایه‌گذاران

10 شاخص برتر تحلیل بنیادی (فاندامنتال) برای سرمایه‌گذاران

اصل “دانش قدرت است” تقریباً در هر جنبه‌ای از زندگی روزمره از جمله سرمایه گذاری در بازارهای مالی صدق می‌کند. در دنیای سرمایه‌گذاری آنلاین و کامپیوتر محور امروزی، داشتن اطلاعات مناسب مانند راننده‌ ماشین سرمایه‌گذاری خود بودن است، در حالی که نداشتن آن را میتوان به نشستن در ماشین سرمایه گذاری دیگر به عنوان یک مسافر تشبیه کرد. در حالی که روش‌های مختلفی برای ارزیابی ارزش و پتانسیل رشد یک سهام یا کوین وجود دارد، تحلیل بنیادی (فاندامنتال) یکی از بهترین راه‌ها برای کمک به شما برای ایجاد معیاری جهت سنجش عملکردتان در بازار سهام است. بررسی شرایط به کمک تحلیل‌ها منجر به تصمیمات آگاهانه سرمایه گذاری می‌شود. در ادامه مهم‌ترین شاخص‌های تحلیل بنیادی را معرفی می‌کنیم.

درک تحلیل بنیادی یا فاندامنتال

تحلیل بنیادی یا تحلیل فاندامنتال شامل بررسی انتقادی یک کسب و کار در ابتدایی‌ترین یا اساسی‌ترین سطح مالی آن است. هدف این تحلیل ارزیابی مدل کسب و کار، صورت‌های مالی، حاشیه سود و سایر شاخص‌های کلیدی برای تعیین وضعیت مالی یک کسب‌وکار و ارزش ذاتی سهام است. با رسیدن به پیش بینی تغییرات قیمت سهام در آینده، سرمایه گذاران آگاه می‌توانند بر این اساس از آن‌ها سود ببرند. تحلیلگران بنیادی معتقدند که قیمت یک سهم یا کوین به تنهایی برای دستیابی دقیق به تمام اطلاعات موجود کافی نیست. به همین دلیل است که آن‌ها معمولاً تحلیل‌های اقتصادی، صنعتی و شرکتی را مطالعه می‌کنند تا ارزش منصفانه فعلی را بدست آورند و ارزش آتی ارز دیجیتال و سهام مورد نظر خود را پیش‌بینی کنند.

 درک تحلیل بنیادی یا فاندامنتال

اگر ارزش منصفانه و قیمت فعلی ارز دیجیتال یا سهام با هم برابر نباشد، انتظار می‌رود که قیمت بازار در نهایت به سمت ارزش منصفانه حرکت کند. آن‌ها سپس از این اختلافات قیمتی استفاده کرده و از حرکات قیمت سود می‌برند. به عنوان مثال، اگر قیمت فعلی یک ارز دیجیتال در بازار بالاتر از ارزش منصفانه‌ی آن باشد، در این صورت ارزش گذاری آن بیش از حد در نظر گرفته می‌شود که منجر به توصیه فروش می‌شود. از طرف دیگر اگر قیمت فعلی یکی از ارزهای دیجیتال در بازار کم‌تر از ارزش منصفانه‌ی آن باشد، انتظار می‌رود قیمت در نهایت افزایش یابد و بنابراین خرید آن در حال حاضر ایده خوبی به شمار می‌رود.

برترین شاخص‌های تحلیل فاندامنتال

همانطور که می‌دانید مدل‌های مختلفی برای انواع تحلیل بازار وجود دارد، در این بین پارامترهای تحلیل بنیادی زیادی هستند که می‌توان از آن‌ها برای اطمینان از سلامت مالی یک پروژه استفاده کرد. محبوب‌ترین پارامترها حول محور رشد آتی، درآمد و ارزش بازار طراحی شده‌اند. درک این شاخص‌های کلیدی می‌تواند به شما در تصمیم گیری آگاهانه برای خرید یا فروش کمک کند.

۱. درآمد به ازای هر سهم (EPS)

این شاخص بخشی از سود یک پروژه است که به هر سهم از سهام آن اختصاص می‌یابد و اساساً درآمد خالص نهایی است که بر اساس هر سهم تعیین می‌شود. افزایش EPS نشانه خوبی برای سرمایه‌گذاران است؛ زیرا به این معنی است که ارزش سهام آنها احتمالاً بیشتر از موقعیت فعلی است. شما می‌توانید سود هر سهم یک شرکت را با تقسیم سود کل آن بر تعداد سهام موجود محاسبه کنید. به عنوان مثال اگر شرکت سود ۳۵۰ میلیون دلاری را گزارش کند و ۱۰۰ میلیون سهم وجود داشته باشد، EPS آن ۳.۵ دلار گزارش می‌شود.

۲. نسبت قیمت به درآمد (P/E)

نسبت قیمت به درآمد، رابطه بین قیمت سهام یک شرکت و سود هر سهم آن را اندازه‌گیری می‌کند. این به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا تعیین کنند آیا قیمت این سهام نسبت به سایر سهام در همان بخش کمتر یا بیشتر از ارزش واقعی آن سهم است. از آنجایی معیارهای بازار سهام که نسبت P/E نشان می‌دهد که بازار حاضر است برای یک سهام بر اساس درآمدهای گذشته یا آینده آن وضعیتی را در نظر بگیرد، سرمایه‌گذاران به سادگی نسبت P/E یک سهام را با رقبای آن و استانداردهای صنعت مقایسه می‌کنند. نسبت P/E کمتر به این معنی است که قیمت فعلی سهام نسبت به درآمد پایین است که برای سرمایه‌گذاران مطلوب است.

نسبت قیمت به درآمد (P/E)

نسبت قیمت به سود از تقسیم قیمت فعلی هر سهم بر سود شرکت به ازا هر سهم محاسبه می‌شود. به عنوان مثال اگر قیمت سهام شرکتی در حال حاضر به ازای هر سهم ۷۰ دلار با سود ۵ دلار به ازای هر سهم فروخته شود، نسبت P/E برابر با ۱۴ است (۷۰ دلار تقسیم بر ۵ دلار).

دو نوع اصلی نسبت PE وجود دارد. نسبت PE آینده نگر (یا پیشرو) و گذشته نگر (یا دنباله رو). تفاوت بین این دو مربوط به نوع درآمدی است که در محاسبه‌ی آن‌ها استفاده می‌شود. اگر سود پیش‌بینی‌شده (آینده) یک ساله به عنوان مخرج در محاسبه استفاده شود، نتیجه یک نسبت PE آینده‌نگر است. در حالی که اگر از درآمدهای ۱۲ ماهه پایانی استفاده شود، در نتیجه نسبت PE گذشته نگر را محاسبه خواهید کرد.

۳. رشد درآمد پیش بینی شده (PEG)

نسبت P/E یک شاخص تحلیل فاندامنتال یا بنیادی خوب است اما با در نظر گرفتن این واقعیت که شامل رشد درآمدهای آتی نمی‌شود، تا حدودی محدود است. PEG این را با پیش بینی نرخ رشد سود یک ساله سهام جبران می‌کند. تحلیلگران می‌توانند نرخ رشد آتی یک شرکت را با مشاهده نرخ رشد تاریخی آن تخمین بزنند. این روش تصویر کامل‌تری از ارزش‌گذاری سهام ارائه می‌دهد. برای محاسبه رشد سود پیش‌بینی شده، نسبت معیارهای بازار سهام P/E را بر نرخ رشد ۱۲ ماهه شرکت تقسیم کنید. درصد در نرخ رشد در محاسبه حذف می‌شود.

به عنوان مثال، اگر نرخ رشد ۱۰٪ و نسبت PE ۱۵ باشد، فرمول PEG به شکل زیر است:

PEG = نسبت PE / رشد درآمد

PEG = 15 / 10 -> توجه کنید که چگونه ۱۰٪ به ۱۰ تبدیل می‌شود

PEG = 1.5

قاعده کلی این است که وقتی PEG سهام بالاتر از ۱ باشد، ارزش‌گذاری آن بیش از حد در نظر گرفته می‌شود. در حالی که اگر زیر ۱ باشد، ارزش آن کمتر از میزان واقعی تلقی می‌شود.

۴. جریان نقدی آزاد (FCF)

به عبارت ساده‌تر، جریان نقدی آزاد، وجه نقدی است که پس از پرداخت هزینه‌های عملیاتی و مخارج سرمایه‌ای یک شرکت باقی می‌ماند. پول نقد برای گسترش و بهبود یک تجارت بسیار مهم است. شرکت‌هایی با جریان نقدی آزاد بالا می‌توانند ارزش سهامداران را بهبود بخشند، نوآوری‌ کنند و بهتر از همتایان خود با نقدینگی کمتر از رکود جان سالم به در ببرند. بسیاری از سرمایه گذاران FCF را به عنوان یک شاخص اساسی می‌دانند زیرا نشان می‌دهد که آیا یک شرکت هنوز پول نقد کافی برای پاداش دادن به سهامداران خود از طریق سود سهام پس از عملیات تامین مالی و هزینه‌های سرمایه را دارد یا خیر.

FCF به عنوان جریان نقدی عملیاتی منهای مخارج سرمایه (CAPEX) همانطور که در صورت جریان نقدی ثبت می‌شود، به همان شکل محاسبه می‌شود. همچنین می‌توان از صورت سود و زیان به عنوان سود خالص عملیاتی پس از مالیات (NOPAT) به اضافه استهلاک، منهای سرمایه در گردش و مخارج سرمایه (CAPEX) استنباط کرد. عبارت و فرمول‌های زیر را بررسی کنید. ما FCF را برای شما محاسبه می‌کنیم:

NOPAT = EBIT مالیات –

NOPAT = 1105 – ۳۳۲ = ۷۷۴

FCF = NOPAT + استهلاک – ( CAPEX سرمایه در گردش و )

FCF = 774 + 50 – (۱۲۰ + ۳۰) = ۶۷۴

۵. نسبت قیمت به ارزش دفتری (P/B)

این نسبت همچنین به عنوان نسبت قیمت به حقوق صاحبان سهام نیز شناخته می‌شود. نسبت قیمت به ارزش دفتری یک شاخص تحلیل بنیادی است که ارزش دفتری سهام را با ارزش بازار آن مقایسه می‌کند. P/B با نشان دادن تفاوت بین ارزش بازار سهام و ارزشی که شرکت در دفاتر مالی خود بیان کرده است، به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا تعیین کنند آیا ارزش سهام نسبت به ارزش دفتری آن کمتر است یا بیش از حد ارزش‌گذاری شده است که با تقسیم آخرین قیمت بسته شدن سهام بر ارزش دفتری هر سهم که در گزارش سالانه شرکت فهرست شده است، محاسبه می‌شود. ارزش دفتری به عنوان بهای تمام شده تمام دارایی‌ها منهای بدهی‌ها محاسبه می‌شود. اگر شرکت منحل شود، ارزش نظری آن شرکت بر اساس مفهوم ارزش دفتری محاسبه می‌شود.

نسبت قیمت به ارزش دفتری (P/B)

با این حال، نسبت قیمت به ارزش دفتری یک شرکت خاص به تنهایی مفید نیست. یک سرمایه‌گذار باید نسبت P/B یک شرکت را با سایر شرکت‌ها در همان بخش یا صنعت مقایسه کند. تنها در این صورت است که در تعیین اینکه کدام شرکت ممکن است نسبت به سایرین کمتر یا بیش از ارزش‌گذاری شده باشد مفید خواهد بود.

۶. بازده حقوق صاحبان سهام (ROE)

ROE یک نسبت سودآوری است که نرخ بازدهی را نشان می‌دهد که سهامدار برای بخشی از سرمایه‌گذاری خود در آن شرکت دریافت می‌کند. این نسبت اندازه‌گیری می‌کند که چگونه یک شرکت بازدهی مثبتی را برای سرمایه‌گذاری سهامداران خود ایجاد می‌کند. از آنجایی که سود محرک واقعی قیمت سهام است، تفکیک سود به دست آمده با حقوق صاحبان سهام در واقع یک شاخص بسیار خوب از سلامت مالی یک شرکت و ارزش منصفانه سهام آن است. شما می‌توانید بازده حقوق صاحبان سهام را با تقسیم سود خالص بر میانگین حقوق صاحبان سهام محاسبه کنید. تجزیه و تحلیل DuPont با اضافه کردن چندین متغیر برای کمک به سرمایه‌گذاران برای درک بهتر سودآوری شرکت، محاسبه را بیشتر گسترش می‌دهد. این تحلیل به این مؤلفه‌های اصلی می‌پردازد:

ROA = درآمد خالص / دارایی‌ها، که می‌توان آن‌ها را بیشتر به موارد زیر تقسیم کرد:

حاشیه سود = درآمد/درآمد خالص

نسبت گردش مالی = درآمد / دارایی

اهرم = دارایی / حقوق صاحبان سهام

فرمول گسترش یافته ROE هنگام انجام تجزیه و تحلیل DuPont به شکل زیر است:

ROE = حاشیه سود x نسبت گردش مالی x اهرم

ROE = درآمد خالص / درآمد x درآمد / دارایی x دارایی / حقوق صاحبان سهام

با استفاده از تجزیه و تحلیل DuPont، سرمایه گذار می‌تواند تعیین کند که چه چیزی باعث ROE می‌شود. به نظرشما آیا دلیل آن حاشیه سود بالا و یا نسبت گردش مالی بسیار سریع و یا اهرم بالاست؟

۷. نسبت پرداخت سود سهام (DPR)

همانطور که می‌دانید شرکت‌ها بخشی از سود خود را به صورت سود سهام به سهامداران خود پرداخت می‌کنند. اما این نیز مهم است که بدانیم درآمد شرکت تا چه حد از پرداخت سود سهام حمایت می‌کند. این همان چیزی است که نسبت پرداخت سود سهام در مورد آن است. این فاکتور به شما می‌گوید که یک شرکت چه بخشی از درآمد خالص را به سهامداران خود باز می‌گرداند و همچنین چه مقدار را برای رشد، ذخیره نقدی و بازپرداخت بدهی کنار می‌گذارد. DPR با تقسیم کل مبلغ سود سهام بر درآمد خالص شرکت در همان دوره و معمولاً به صورت درصد سالانه محاسبه می‌شود.

نسبت پرداخت سود سهام (DPR)

۸. نسبت قیمت به فروش (P/S)

نسبت قیمت به فروش یک شاخص تحلیل بنیادی است که می‌تواند با استفاده از ارزش بازار و درآمد شرکت به تعیین ارزش منصفانه سهام کمک کند. این نشان می‌دهد که بازار چقدر برای فروش شرکت ارزش قائل است که می‌تواند در ارزش‌گذاری سهام در حال رشدی که هنوز سودی به دست نیاورده‌اند یا به دلیل یک عقب‌گردی موقت، آن‌طور که انتظار می‌رود عمل نمی‌کنند، موثر باشد. فرمول P/S با تقسیم فروش هر سهم بر ارزش هر سهم محاسبه می‌شود. نسبت P/S پایین به عنوان نشانه خوبی از سوی سرمایه‌گذاران تلقی می‌شود. این معیار دیگری است که هنگام مقایسه شرکت‌ها در همان بخش یا صنعت نیز مفید است.

۹. نسبت سود سهام

نسبت سود تقسیمی به میزان پرداختی یک شرکت در هر سال به عنوان سود سهام در نسبت با قیمت سهام آن می‌پردازد. این تخمینی از بازده سود سهام یک سرمایه گذاری است. با فرض اینکه هیچ تغییری در سود سهام وجود نداشته باشد، بازده دارای یک رابطه معکوس با قیمت سهام است. زمانی که قیمت سهام کاهش می یابد بازدهی افزایش می‌یابد و بالعکس. این برای سرمایه گذاران مهم است، زیرا به آن‌ها می‌گوید که از هر دلاری که در سهام شرکت سرمایه‌گذاری کرده‌اند، چه میزان به آن‌ها باز می‌گردد.

نسبت سود تقسیمی به درصد بیان می‌شود و از تقسیم سود سالانه هر سهم بر قیمت فعلی سهم محاسبه می‌شود. به عنوان مثال، ۲ شرکت (الف و ب) سالانه ۳ دلار سود به ازای هر سهم پرداخت می‌کنند. سهام شرکت الف به معیارهای بازار سهام ازای هر سهم ۶۰ دلار معامله می‌شود، در حالی که سهام شرکت ب با ۳۰ دلار به ازای هر سهم معامله می‌شود. این بدان معنا است که بازده سود سهام شرکت الف ۵% (۶۰/۳ x 100) و بازده سود سهام شرکت ب ۱۰% (۳۰/۳ x 100) است. به‌عنوان یک سرمایه‌گذار، احتمالاً سهام شرکت ب را به سهام دیگر شرکت الف ترجیح می‌دهید، زیرا بازده سود بیشتری دارد.

۱۰. نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (D/E)

نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام آخرین شاخص تحلیل بنیادی در این فهرست است و رابطه بین سرمایه استقراضی شرکت و سرمایه ارائه شده توسط سهامداران آن را اندازه گیری می‌کند. سرمایه‌گذاران می‌توانند از آن برای تعیین نحوه تامین مالی دارایی‌های شرکت استفاده کنند. نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (D/E) به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا اهرم مالی یک شرکت را ارزیابی کنند و نشان می‌دهد که در صورت مواجهه کسب ‌و کار با مشکلات مالی، چقدر حقوق صاحبان سهام می‌تواند تعهدات را برآورده کند.

شما می‌توانید نسبت را با تقسیم کل بدهی‌ها بر کل حقوق صاحبان سهام محاسبه کنید. ترازنامه تلفیقی را در زیر بررسی کنید که نشان می‌دهد شرکت اپل در مجموع ۲۴۱ میلیارد دلار بدهی (که با رنگ قرمز مشخص شده است) و کل حقوق صاحبان سهام ۱۳۴ میلیارد دلار (با رنگ سبز مشخص شده) ثبت کرده است.

نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (D/E)

بر اساس این ارقام، نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام بصورت زیر محاسبه می‌شود:

$۲۴۱,۰۰۰,۰۰۰ ÷ $۱۳۴,۰۰۰,۰۰۰ = ۱.۸۰

نتیجه گیری

همه شاخص‌های تحلیل بنیادی که در بالا مورد بحث قرار گرفت، در نوع خود مهم هستند. در حالی که آن‌ها می‌توانند به شما در تعیین ارزش و پتانسیل رشد یک سهام کمک کنند، مهم است که بدانید چندین عامل دیگر نیز بر قیمت سهام تأثیر می‌گذارند که اندازه‌گیری اکثر آن‌ها چندان آسان نیست. به همین دلیل است که وقتی نوبت به ارزیابی سهام یک شرکت برای مقاصد سرمایه‌گذاری می‌شود، تحلیل فاندامنتال به بهترین وجه همراه با ابزارهای دیگر مانند تحلیل تکنیکال، اخبار اقتصاد کلان و داده‌های خاص صنعت استفاده می‌شود. این مسائل به شما کمک می‌کند تصویر واضح تری از آنچه که به عنوان یک سهام می‌خواهید در آن سرمایه گذاری کنید داشته باشید، در حالی که از شاخص‌ها به عنوان معیار برای اندازه گیری ارزش سرمایه گذاری‌های بالقوه استفاده می‌کنید.

سوالات متدوال

سوالات متداول

تحلیل بنیادی یا فاندامنتال چیست؟

تحلیل بنیادی شامل بررسی انتقادی یک کسب و کار در ابتدایی‌ترین یا اساسی‌ترین سطح مالی آن است.

هدف از تحلیل فاندامنتال چیست؟

هدف این تحلیل ارزیابی مدل کسب و کار، صورت‌های مالی، حاشیه سود و سایر شاخص‌های کلیدی برای تعیین وضعیت مالی یک کسب‌وکار و ارزش ذاتی سهام است.

نکته: توجه داشته باشید این مقاله صرفا با هدف راهنمایی و آشنایی نوشته شده و آکادمی ارز دیجیتال ارزتودی مسئولیتی در مقابل تصمیمات افراد یا عواقب مالی آن ندارد.

رابطه معیارهای سودآوری و ریسک با ارزش بازار سهام با تاکید بر جریان وجوه نقد (موردمطالعه: شرکت های رو به رشد و رو به افول)

یکی از روش های تفکیک مراحل چرخه عمر شرکت توسط دکینسون (2010) ارائه شده است. در این روش برای تفکیک مراحل چرخه عمر شرکت از الگوهای ایجادشده از علامت مثبت و منفی طبقات صورت جریان وجه نقد سه طبقه ای(عملیاتی، سرمایه گذاری و تامین مالی) استفاده می شود. اختصاص هریک از الگوهای صورت جریان وجه نقد به مراحل چرخه عمر شرکت با توجه به تئوری های اقتصادی صورت گرفته است .هدف اصلی تحقیق تجربی حاضر ارزیابی و تعیین رابطه متغیرهای حسابداری و ارزش بازار سهام است و درصدد آن است تا بر اساس مطالعات قبلی چون دکینسون، آنتونی و رامش(1992) رابطه معیارهای سودآوری، معیارهای ریسک با ارزش بازار سهام بر اساس الگوهای جریان نقدی را ارزیابی نماید. جامعه آماری این پژوهش، شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران برای سالهای 1384 الی 1391بوده و بر اساس دو سطح رشد و افول الگوهای جریان نقدی تحلیل گردیده اند. در این پژوهش از رویکرد همبستگی و گرایش کاربردی استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که متغیرهای سود هر سهم، بازده دارایی ها، بازده حقوق صاحبان سهام، رشد فروش، نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری سهام و اهرم مالی مربوط به شرکت هایی که چرخه عمرشان در مراحل اولیه (رشد) هستند؛ نسبت به شرکت هایی که در سطوح پایانی چرخه عمر(افول) منتج شده از الگوهای جریان نقدی قرار دارند، رابطه قوی تری با ارزش بازار سهام دارند.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.